اینجا پرنده ذهنم آواز می خواند

دست نوشته های گوهرشاد

زندگی زیباست؛

این بستگی ب من داره ک با چ دیدی نگاش کنم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط گوهرشاد نظرات () |

              

 

 

آزاد و رها در آسمان پروزا کردن؛

چه حسی دارد...

من،نمی دانم! 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط گوهرشاد نظرات () |

فصلی نو از نوشتن؛

و تا کی،ادامه خواهد داشت؛

نمی دانم!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط گوهرشاد نظرات () |

یه رووزایی،یه کسایی،خیلی روو اعصابتن! در حدی که دوست داری هموونجا کلشوون و

غلفتی بکنی! 

این احساس دست خودم نیست! هرچی هست تقصیر اونه!

بلاخره هر آدمی یه ظرفیتی داره! طرف هزار بار کرم می ریزه،تو هم هزار بار کنار میای و 

هیچی نمیگی... ولی وقتی برای هزار و یکمین بار،این کارو انجام میده و تو ب رووش

میاری،تازه شاکی هم میشه!

آخ ؛ اینجاست ک دوست داری کلشو اینقدر بپیجوونی تا کنده شه،بعدشم شووت کنی

به یه سمت دیگه تا محکم بخوره ب دیوار!! تا دلت خنک شه! وای خدا جون! چه حس

خووبیه!

می دونی بدتر چیه؟بدتر اینه که می دونی طرف عقل و شعور نداره تا بشینی و مث یه

آدم باهاش حرف بزنی و براش توضیح بدی که چقدر تحملش کردی...!

بهش بگی که آدم وقتی توو یه جمعی هست،نباید هرکار دوست داره انجام بده،چون اون

جمع اون فضا،مطعلق به همه است! و همه باید بخاطر دیگران هم شده،از بعضی 

خواسته هاشوون دست بکشن...! حیف...! حیف ک خیلیا این فهم و شعور و ندارن!

وقتی بهشون این چیزارو میگی،بهت میگن خفه شو! من می خوام کار خودم و بکنم!

خب، اینجا،تو می خوای چیکار کنی؟؟

طرف نه عقل داره،نه شعور،نه تربیت...!

بهترین کار اینه که نسبت بهش بی تفاوت باشی! یا اصلا یه بار باهاش یه برخورد

جدی کنی! بلند داد بزنی سرش و بگی :" احمق! وقتی توو جمع هستی،نباید هر 

غلطی دلت می خواد بکنی! نباید وقتی 4 نفر دارن حرف میزنن،مث مگس

در گووششوون ویز ویز کنی!!!فهمیدی الاغ؟!!!!"

خب،گاهی اوقات ته دلم می مونه که اینطوری حرف بزنم! چون از اولش از راه ادب وارد

شدم،دور خودم یه حصار درست کردم که نمی تونم پام و بیرون از اون بذارم...

ممکنه با همچین حرفی،نظر همه راجع ب من،تغییر کنه...!

البته راه های دیگه هم هست...! مثلا ملایم باهاش حرف بزنی،با لبخند براش توضیح 

بدی و قانعش کنی... اما بنده اینارو امتحان کردم! هیچکدوم جواب نداد!

خیلی بده آدم اینطوری باشه!(منظور: طرف مقابل!) وقتی اینچیزارو می بینم،همیشه

ب خودم نگاه می کنم و مراقب رفتارام هستم تا یه وقت،مثل همون طرف نشن تا

کسی دیگه راجع ب "من" همچین حرفی بزنه...!

و اینجاست ک حکایت :"ادب از که آموختی؟ از بی ادبان!" شاملِِ حالِ من میشه...!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٩ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط گوهرشاد نظرات () |

Design By : Night Melody